تبليغاتX
راه ناتمام
سبکبالان

ســبکبالان خـرامیدند ورفتند...

هفته دفاع مقدس هم تمام شد...كاش شهدا را تا سوم خرداد نگذاريم توي گنجه ها ودرهارا رويشان قفل نكنيم...


 

نوشته شده توسط راهیان در چهارشنبه ششم مهر 1390 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت

به دنبال چه می گردی؟

کنترل  تلوزیون  را دستش گرفته وشبکه می زند

یک،دو،سه،چهار،پنج،شش،هفت

شش،سه،يك،چهار،دو

دو،چهار،سه،يك

سه،دو،يك

يك،سه

دو

مي ماند روي شبكه دو

كنجكاو مي شوم بدانم چيست كه توانسته توجهش را حتي براي چند لحظه جلب كند

سرك مي كشم

صداي تلوزيون را كامل بسته

فقط تصوير است

وخودش آرام آرام زمزمه مي كند و اشك مي ريزد

سرك مي كشم

تصوير تلوزيون پيدا نيست

فقط چشمهاي اشك آلودش را مي بينم

توي چشمهايش التماس نشسته

آرام از پشت سر نزديكش مي شوم

گوش هايم را تيز مي كنم:

"آقا دعا كنين ما هم بريم،دعا كنين آقا"

تلوزيون تشييع جنازه شهيد كاظمي را پخش مي كند و حرف هاي آقا

"آقا دعا كنين ماهم بريم"

 

 

"خـداونـدا! فقـط مي‌خواهم شهيـد شـوم؛ شهيـد در راه تـو.خدايـا مـرا بپـذيـر و درجمع شهدا قرار بـده.
خداونـدا روزي شهـادت مي‌خواهـم که از همه چيـز خبـري هسـت الا شهـــادت..."
بخشي از وصيت نامه شهیـد کاظمـی


 

نوشته شده توسط مريم كريمي در سه شنبه پنجم مهر 1390 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت

31 شهریور

" می خواستم شعر برای جنگ بگویم

دیدم نمی شود

دیگر قلم زبان دلم نیست"

 

 

بازهم ۳۰شهریور از راه می رسد و من تمام شب را منتظرم که آژیر قرمز دوان دوان به زیرزمین بکشاندم

بعد صدای هوایماهایی که انگار می خواهند از ۵۰سانتی آدم رد بشوند گوشم را کرد کند

گوش هایم را بگیرم وگریه کنم

سرم را بین بازوهای بابا قایم کنم

وبعد صدای خمپاره بیاید

دوباره هواپیماها

وکمی بعد همه جا ساکت شود ،هیچ چیز نشنوم جز صدای ممتد جیــــــــــــــــغ!

جیغ بچه ها،زن ها،آمبولانس ها،ماشین های آتش نشانی

وخانه ای خراب شده باشد ،با خاک یکی شده باشد،چیزی نمانده باشد ازش ،جز چندتا جنازه سوخته،ویک چیز مخروطی که  وسط حوض خانه فرورفته و من نمی دانم چیست

بوی کباب می آید...!

وبعد فردا همه چیز شروع شود...

فردا ۳۱شهریور باشد،وبابا لباس بپوشد برود ،کجا؟نمی دانم!من سنم به این چیزها قد نمی دهد.

من فقط می ترسم ،همین!

وکم کم همه باباها وهمه داداش ها راهی شوند وبروند.وکم کم بعضی ها برگردند ،چه برگشتنی!

وما هرروز دعا بعد از نمازمان دعاکنیم که خدا تا انقلاب مهدی ،خمینی را نگهدارد ورزمندگان اسلام را پیروز کند.وما هرروز گوشمان را بچسبانیم به رادیو که خبری از بابا داشته باشد.

وما هرروز برویم معراج شهدا،وما هرروز برویم گلستان شهدا،وهرروز صدای آژیر بیاید،و هرروز همسایه ای را تشییع کنیم.وهی گریه کنیم ،وهی دلمان آرام شود با حرف های امام.

 

حالا باز ۳۱ شهریور است ،ومن دلم گرفته است که صدای آژیر قرمز نمی آید.

ومن دلم گرفته است که باباهایمان را محدود کرده اییم به ۳۱شهریور و۳خرداد.

ومن دلم گرفته است که باباهایمان را توی گلستان شهدا وتوی شلمچه و طلائیه و دارخوئین و اروند زندانی کرده ایم. و عید به عید می رویم ملاقتشان

من دلم گرفته است

خیلی...

 

 

" مي خواستم شعري براي جنگ بگويم
ديدم نمي شود
ديگر قلم زبان دلم نيست گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت
بايد براي جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ
مي خواستم
شعري براي جنگ بگويم
شعري براي شهر خودم- دزفول -
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايي كلام مرا مي كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاي شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاي خاكي مردم
خردوخراب باشدو خون الود..."

(شعر از قیصر امین پور)

 

 

.


 

نوشته شده توسط مريم كريمي در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

آلودگی هوا بیداد میکرد٬ همه و همه بدجور به تکاپو افتاده بودند  تا که شاید راهی برای خروج از این بحران پیدا شود٬ جلسه های طولانی شکل گرفت و در پی آن مدارس و دانشگاه ها به تعطیلی کشیده شد! طرح زوج و فرد تردد بعد از مدتها خودی نشان داد٬ همایش های بزرگ کشوری فعلا کنسل! زمان برگزاری نمایشگاه ها به تعویق افتاد و آلودگی هوا همچنان بیداد میکرد...

مصاحبه ها داغ شده بود و برای خبرنگاران مجالی جز گزارش آمار و مدت زمان تعطیلی ها نبود! بزرگواری در یک مصاحبه با جدیت کامل عنوان کرد هر تصمیمی مبنی بر تعطیلی ها که کمکی به خروج از  بحران باشد اتخاذ خواهد شد! لحظه ای نگاهم به چیزی افتاد که دلم را لرزاند و چشمانم را خیره و اشک آلود کرد و آن پیراهن مشکی آن مسئول بود...

آری مدارس و دانشگاه ها و ادارات و همایشها و همه و همه تعطیل میشود جز خیمه های عزاداری     

 فرزند فاطمه(س)...

...خیمه های عزای حسین(ع) همیشه و در هر شرایطی تعطیل نخواهد شد...

<<و این بود پیام این ایام برای آنان که شاید حواسشان پرت شده بود>>

 

 

 

و باران آمد چون حسین(ع) خواست که بیاید...

 

و من مینویسم برای ولایت چون حسین(ع) خواست که بنویسم...

 

سلام٬ سلامی به گرمای عشق حسینی بر شما دیوانگان حسین(ع) و سلامی به وسعت اشکهای مهدی(عج) بر شما منتظران با بصیرت فرزند فاطمه(س)...

 

ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین رو تسلیت عرض میکنم محضر شما خوبان و این غیبت طولانی مدت من رو ببخشید و بذاریدش به پای بی لیاقتی من...

آری باز محرم آمد٬ پیراهن مشکی و پرچم های مزین به نام دلربای حسین(ع) زیباترین چیزهای است که چشم را خیره و دل را میلرزاند...

باز محرم آمد و اشک در چشمان مولایمان مهدی(عج) خجل گشت و فرزند فاطمه خون گریه میکند...

 

 

 

 

 

و اما...

جمله ای در این میان تن آدمی را میلرزاند و بار مسئولیتمان را از پیش بسی سنگین تر میکند

 

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

 

 

 

 

معنای این کلام نورانی امام صادق(ع) چه میتواند باشد؟ آیا میتوان عاشورایی بود؟ وای خدای من میتوان کربلایی شد؟ لیاقتی برای ما هست که برای حسین(ع) به میدان رویم؟ 

آری هست چرا که کلام معصوم عاری از خطاست...

 

اما چگونه...؟

 

از شما میپرسم؟ آیا قیام فرزند فاطمه(س) جز برای احیای اسلام بود؟ و آیا اسلام جدای از ولایت مفهومی دارد؟ آیا تمام مصائب وارده بر اهل بیت(سلام الله علیهم) در ازای دفاع از ولایت نبود؟ دفاع مقدسی که تا ابد یاد آن باقیست و ستاره درخشان این حماسه ها عاشورای حسینی است...

با کمی تامل میتوان درک کرد که آری ما هم میتوانیم کربلایی باشیم و عاشورایی در خور زمان بر پا کنیم به شرط  آنکه حسین زمانمان را درک کنیم و در پی شناختش٬ بیعتی تا پای جان با او ببندیم٬ و آنگاه لیاقتی برای دفاع از ولایت نصیبمان میشود که با بصیرت و اطاعت میشویم عاشورایی...

در این ایام باید معرفت حسینی خود را در حد اعلا بالا ببریم و با تمام وجود و البته از ته دل عهدی ببندیم تا نثار آخرین قطره خون در راه ولایت و مگذاریم حسین زمانمان و نائب امام زمانمان همچون کربلا تنها بماند و هوای نفس با ما آن کند که با کوفیان کرد...

 ولایت واقعیتی است که خداوند زیباتر از آن مفهومی در زمانه نیافریده و بشر هم در گذر ایام از آدم(ع) تا کنون همچون آن ندیده و چه زیباست جان خود را که امانتیست از صاحب اصلی ولایت فدا کنیم در ره ولی زمانمان

حضرت امام خامنه ای (زیده عزه)

آری زمین و زمان هر لحظه در  انتظار عاشورایی دیگر است و به حرمت و قداست همین روضه های فرزند فاطمه خدا نکند غفلت و بی بصیرتی ما را فراگیرد و شویم مورد خطاب لعنت خدا و خوبان و مقربینش که در عاشورا میخوانیم:

 

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

 

 

 

 

آنان که رفتند کاری حسینی کردند

 

و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند

 

والا یزیدیند ...

  

 

و یادمون نره که ظهور نزدیک است...

نوشته شده توسط خادم

 


 

نوشته شده توسط راهیان در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت